پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
environmentalism تنها راه نجات زمين
environmentalism نام مكتبي است كه از روزنه سياست به محيط زيست مي نگرد يعني در عين حال كه به مسائل زيست محيطي مي پردازد و در اين زمينه فعاليت مي كند، محيط زيست را به عنوان ابزاري سياسي براي پيشبرد اهداف خود به كار مي گيرد. يك مثال خيلي معروف از پيروان اين مكتب حزب سبز آلمان است كه از محيط زيست به عنوان دستاويزي براي رقابت ها و مبارزات سياسي سود مي جويد. environmentalist ها نه استادان دانشگاه هستند و نه اطلاعات آكادميك فراواني در مباحث زيست محيطي دارند.
*
دموكرات هاي آمريكايي و در راس آنها آقاي ال گور مدتي است به مباحث زيست محيطي از جمله گرم شدن زمين بسيار علاقمند و در اين زمنينه فعال شده اند. خود آقاي ال گور كه فكر مي كنم مدت هاست از عرصه سياست خارج شده و تنها به مباحث آكادميك گرمايش جهاني زمين مي پردازد. وي در فيلم " inconvinient truth" به زباني ساده به دلايل گرم شدن زمين و عوارض آن مي پردازد. البته فيلم چاشني هايي از زندگي شخصي وي و دلايل علاقمند شدن او به مباحث محيط زيست و گريز هاي كوتاه و پر كنايه اي به انتخابات سوال برانگيز رياست جمهوري دارد. به نظر مي رسد زخم هاي آقاي ال گور از شكست در انتخابات هنوز التيام نيافته و شايد به زعم وي همين شكست ناعادلانه باعث روي آوردن او به چنين مقوله اي باشد. همانطور كه بارها در صحبت هايش راجع به دلايل اقتصادي گرم شدن زمين از " رقيبش" و اقدامات او به بدي ياد مي كند و به كرات او را نقد مي نمايد. چيزي كه باعث مي شود فيلم inconvinient truthدر عين حالي كه بسيار هشدار دهنده و آگاهي بخش است،در بعضي قسمت ها تبديل به بيانيه اي سياسي- زيست محيطي شده حتي مي توان آن را نوعي environmentalism دانست: استفاده از محيط زيست در اهداف سياسي.
با اين حال فيلم "inconvinient truth" به مذاق من خوش آمد. كلا environmentalism شايد در دنياي امروز كه ما انسانها محيط زيست را به سرعت به قهقرا پيش مي بريم آنچنان چيز مذموم و ناپسندي نباشد. چرا كه به نظر مي رسد فعاليت هاي گروه هاي غير دولتي زيست محيطي به جايي نمي رسد. ما در كشور خود بارها شايد تخريب محيط زيست و آثار تاريخي به علت تصميمات نابخردانه دولت بوده ايم. بهترين نمونه اش همين آبگيري سد سيوند بود كه بدون توجه به اعتراض جامعه، انجام شد. اخيرا هيات محترم دولت طرحي را براي كشيدن جاده از ميان تالاب انزلي تصويب كرده است. البته طي اين سه ساله اينقدر تصميمات عجيب و غريب از اين دولت فخيمه مشاهده كرده ايم كه گيرنده هاي حسي مان تحريك پذيري خود را از دست داده اند و ديگراز اين تصميمات عاجل متجب نمي شوند، آنچه مسلم است صداي تشكل هاي غير دولتي درباره تصميمات از پيش تعيين شده ،كه گرفته شده رفته پي كارش ، به جايي نمي رسد.
نه تنها در ايران كه در دنياي امروز همه چيز ناگزير به اقتصاد و سياست مربوط مي شود. من هميشه عقيده داشته ام به علت دولتي بودن اقتصاد، علت العلل تمام مشكلات ما سياست است. به عبارت ديگر اگر سياست ما درست شود تمام چيزهاي ديگرمان درست مي شود. محيط زيست هم از اين مسئله مستثنا نيست. اين كه تشكل هاي زيست محيطي مدام بر اين مسئله تاكيد دارند كه يك نفر هم يك نفر است، يك نفر هم در جاي خود موثر است،.... خيالات خوش بينانه اي بيش نيستند. خود آقاي ال گور هم با اينكه مي گويد با كارهايي نظير استفاده از لامپ كم مصرف يا دوچرخه سوار شدن به جاي اتومبيل شخصي، مي توان تا درصد زيادي جلوي گرم شدن زمين را گرفت ولي بارها در فيلمش اشاره كرده كه كارخانجات اتومبيل سازي يا توليد فولاد يا غيره هستند كه سهم اساسي را در توليد گازهاي گلخانه اي دارند. و متولي اين كارخانجات عظيم در هر كشوري دولت ها هستند. آمريكا بزرگترين توليد گننده گازهاي گلخانه اي است كه تا همين چند ماه پيش حاضر به پوستن به پروتكل كيوتو نبوده ست. چرا؟ چون چين به اين پروتكل نپيوسته. رقابت اقتصادي اين دو كشور آنها را از پيوستن به اين پيمان منع مي كرده. در نهايت هم همين فشار سياسي بوش را وادار به پيوستن به پروتكل كرد. انگار جز اهرم سياسي هيچ چيز نمي تواند كشور ها را از منفعت خواهي سيري ناپذير اقتصادي كه منجر به تخريب رمين و ذخاير آن مي شود بازدارد.
در نهايت اينكه وضع زمينان به شدت وخيم است و وقت زيادي براي جلوگيري از تخريب آن ندايم. وقت نداريم به توده ها آموزش بدهيم، در مدارس روي بچه ها از سنين پايين كار كنيم، با بروشورها و نماشگاه ها و تجمع هاي كم تعداد كه هيچ كس جدي شان نمي گيرد سعي كنيم مسئولان را به توجه واداريم. اين كارها زيادي فرهنگي و بلندنظرانه و دراز مدت است . براي نجات بيماري در حال احتضار پزشكان وقت ندارند ساعت ها بر بالين او مناظره علمي بكنند. بايد سريع دست به كار شوند. چه ابزاري بهتر و زودبازده تر و محكم تر از سياست؟ نوعي environmentalism معكوس. سياست در خدمت محيط زيست.
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
حرف هایی برای گفتن!!
روشنك بانو! نمي توني تصور كني ديشب كه بات حرف زدم چقدر حالم خوب شد! ديشب به ياد صداي قشنگ و پر انرژي تو خواب رفتم. هنوز هم ياد عبارت " كش تبنون" كه مي افتم خنده ام مي گيره!هر چند شلوارهاي ما دير گاهي است دگمه و زيپ مي خوره خواهر! من هميشه خودم دارالايتام بودم! هر كسي هر مشكلي واسه اش پيش مي اومد اول از همه نيلوفر حلال مشكلات بود! خدايي اش هم به كيساي خيلي نادري برخورد مي كردم. گرچه يه مدته كه تواناي هامو در زمينه مشاوره خانواده از دست دادم و مطبم خلوت شده! حالا تو دارالايتام من شدي!! مي دونم دارالايتام بودن چندان خوشايند نيست. بايد با كسالت به داستاناي بي مزه شون گوش كني و باهاشون ابراز هم دردي كني و سعي كني كمكشون كني! در پايان مي خواستم ازت تشكر كنم! به پيشنهاد من فكر كن!!
نگار خانم تولد شما رو هم پيشاپيش به شما تبريك و به خانواده محترم تسليت عرض مي نمايم!!! گوهر! يادت باشه من اولين كسي بودم كه ازهمين تريبون بت تبريك گفتم. مشغول زمبه اي اگه برام كامنت نذاري!
مريم جون از تو و اون دوست خنگت هم تشكر مي كنم كه اين ترجمه ها رو ريخت تو دومن من كه تو اين دور وانفسا سرمن گرم بشه. اينقدرم پولكي نباش( هيشكي هم نه و تو!). پول چرك كف دسته عزيزم. تنت سلامت! آدم با نون خالي هم مي تونه زندگي كنه!حالا امروز پول نداد دوهفته ديگه. كي به كيه؟ مگه ما مي خوايم پولشو بذاريم تو بازار كه حالا دو هفته دير شد ارزشش افت مي كنه؟
فواد جان مي بينم كه تو هم مردار شدي!مي دونم از عصبانيت روز آخرم ترسيدي .يهو يادت اومد نيلوفري كه مي شناختي علاوه بر اينكه اندازه يه بز مي فهمه، خشمش مي تونه همه اهوازو تكون بده. ديگه داشتي زياده روي مي كردي خودتم مي دوني برا همين ديگه نيم ساعت يه بار زنگ نميزني از من بپرسي چه خبر جديد. از راهنمايي هات استفاده كردم. البته به هر حال تو بودي يا نبودي هم اين اتفاق مي فتاد. ولي كاش من هم مي تونستم يه چيزايي رو به تو بگم. اما متاسفانه اينقدر احساس فهميدگي مي كني كه جاي هيچ حرف و سخني باقي نمي ذاري و اصلا مهلت حرف زدنم به من نمي دي. ، آخه عادت كردي همه رو به شكل مشتري هاي شركت بيمه نگاه كني. اما اگه مي ذاشتي بهت مي گتم چقدر داري اشتباه مي ري. آخه به قول خودتت دست تو ممكنه هيچ كاري براي من نكنه اما من از شكستنش ناراحت مي شم.
خشايار خان همون طور كه مي بيني الان چند روزه نيلوفر مرده و برعكس اون چه ادعا مي كردي هيچ اتفاق خاصي هم نيفتاد. حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم راست مي گي . بين ما واقعا چيز خاصي وجود نداشت. البته به جز يه سري چيزهاي خاصي كه وجود داشت چيز خاص ديگه اي وجود نداشت. مطمئنم حافظه 32 بيتي ات بعد از چند روز "دي لي" تازه متوجه مي شه چه گندي زده. مطمئنم اونقدر مشاعرتو از دست ندادي كه نبتوني چيزي كه از دست دادي رو با چيزي كه به دست آوردي مقايسه كني. ديگه ساعت 7 شب كه مي شه به يادت نمي افتم. تو هم بشين با خيال راحت از تنها كانالي كه تلويزونت مي گيره سخنراني هاي آقا رو تماشا كن. ديگه مرغ پخته نفهم اينتر آپتت نمي كنه .
راستي دختر خاله خانم ما هنوز منتظر اعلام آغاز به كار پيج شما هستيم! چند وقته خبري ازت نيست.زود باش بيا مشتاق خوندنتم! يادت باشه كه هيچي نباشه تو اولين دوست عمر من بودي. هر چند هميشه 8 ماه از من بزرگتر بودي و خواهي بود.
سخني هم با م.ن.ش جان! چند روزي است مدام به خاطرات سفر هاي اتوبوسي ام فكر مي كنم!فكر كنم اگر قصد نوشتنشونو داشته باشم يه كتاب 600 صفحه اي بشه! شايدم يه موقع كه سرم خلوت تر بود يه چند تايي شونو محض نمونه اينجا بذارم. مثلا نظرت درباره اينكه يه مرد دهاتي بو گندو پشت سرت نشسته باشه و كفششو در بياره و پاشو از فاصله بين صندلي تو و صندلي كناريت رد كنه و دماغ تو با جوراب مبارك ايشان كمتر از 5 سانتي متر فاصله داشته باشه چيه؟!
امروز كه ماشين را برده بودم تنظيم باد،جناب مكانيكي كه صدايش انگار از ته چاه مي اومد و به زبون محلي كلاه قرمزي ها حرف مي زد و هر جمله رو دست كم بايد سه بار تكرار مي كرد تا من نيمي از كلماتشو به سختي بفهمم، گفت علت سفت بودن فرمونت كم باد بودن چرخ هاي جلوته. از جامعه مهندسين وبلاگ نويس تقاضا ميكنم مرا ياري دهند! آيا ااين گفته حقيقتا صحت دارد؟!! البته خودم واقعا حس كردم اون فرمون كه صد رحمت به فرمون تريلي بعد از تنظيم باد خيلي نرم شده ( در حد هيدروليك)!
راستي بچه سنگ دوست جديد منه. بهش سر بزنين. بچه خوبيه!
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
پارانویای اصلاح طلبان مغموم
پيش از اين عادت داشتم مخصوصا نزديك انتخابات و دعواهاي داغ انتخاباتي كه مي شد اخبار ان را مو به مو پيگيري كنم و دقيقا خبر داشته باشم كدام طيف و گروه و جناحي ثبت نام كرده و نظر فلان فعال سياسي در اين زمين چيست و غيره و ذلك. حتي در ميتينگ هاي اتنخاباتي اصلاح طلبان شركت مي كردم و با دو سه تا از دوستانم جلساتي مي گرفتيم كه اسمش ر ا گذاشته بوديم حل كردن مشكلت بشريت و در اين زمينه ها به طور جدي بحث مي كرديم . اما الان ديگر زياد تمايلي به مرور اين جور اخبار ندارم. احساس مي كنم اصلاح طلبان به نوعي پارانويا دچار شده اند. اين مشكل را مي توانيد در سلطنت طلبان آن ور آب يا كمونيست ها كه در شبكه هاي سياسي داد سخن سر مي دهند هم مشاهده كنيد. اين افراد به شدت در سال 57 گرفتار شده اند و تصوري كه از ايران دارند ايران 57 است. كاملا پيداست كه هيچ گونه آگاهي از تغييرات روي داده در جامعه ايراني ندارند. اين بلايي است كه به نظر من بر سر اصلاح طلبان هم آمده . آنها هم ايراني را كه مي شناسند ايران سال 76 و ايران در آستانه انتخابات مجلس ششم است. آنها هم هيچ گونه آگاهي از مطالبات جديد مردم ندارند و خبر ندارند ملت از خير دموكراسي و آزادي گذشته اند و همين كه از سرما و گرسنگي نميرند برايشان كافي است. اصلاح طلبان نا اميدانه دست و پا مي زنند بلكه يكي دو تاشان به سختي موفق شد از گرداب نظارت استصوابي به سلامت بيرون آيد. انگار نمي دانند جناب بوش در افاضات جديدشان از اصلاح طلان در عراق و ايران و سوريه حمايت كرده اند و رهبر انقلاب هم فرموده اند مردم به كساني كه آمريكا از آنها حمايت كرده راي نمي دهند و انگار آنها اصلا آگاه نيستند كه قبل از اينكه حق انتخاب كردن يا نكردن به مردم داده شود حق انتخاب شدن از آنها صلب شده است. اين صلاح طلبان دچار پارانويا هنوز حسرت دوران نوستالژيك مجلس ششم و دو دوره دولت خاتمي را مي خورند و ناكامي هايشان را به پاي نداشتن رسانه مي اندازند كه البته حق هم دارند. ولي خوب است اين آقايان و بعضا خانم ها نظري به اطراف خويش بيندازند و ببينند تصورشان از مردم و مطالبات امروزآنها تا چ حد با خرداد 76 و بهمن 78 مطابقت دارد.
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
امام حسین خانم رمال
خانم همسايه فالگيري داريم كه طبقه اول مجتمع مي نشيند و هر روز تعداد زيادي خانم هاي سانتي مانتال با شخصيت براي اينكه ايشان طالعشان را در فنجان هاي قهوه مشاهده كند به خانه وي مي آيند. باراول وقتي او را ديدم كه براي عرض تسليت با يك يديگر ا زهمسايه ها به خانه مان آمده بود. زن جواني بود بي نهايت پاچه پاره و زبان باز و حتي ادعا كرد چند روز پيش فوت يكي از همسايه ها را توي فنجان ديده اما از پيش گويي حوادث بد پرهيز مي كند. در واقع مي شد گفت خانم فالگير آمده بود براي خودش بازاريابي كند. از مشتريهاي پايه و متعدش گفت و پيش گويي هايش كه يكي پس از ديگري به وقوع مي پيوندند و من و مامانم هم كه هيچ وقت به اين چيزهاي اعتقادي نداشتيم با كسالت حرف هايش را گوش مي كرديم و مجبور بوديم لبخندي حاكي از بلاهت تحويل خانم رمال بدهيم و جوري وانمود كنيم انگار از قدرت هاي مافوق الطبيعه خانم به راستي شگفت زده ايم...(لازم به ذكر است خانم رمال براي هر فال قهوه اي 25 هزار توان پول ديافت مي كند البته اين نرخ شش ماه پيشش بود! مشتري هايش هم مطلقا خانم هاي تحصيل كرده و از قشر مرفه اجتماع هستند كه به نظر مي رسد بايد سطح فكر بالاتري داشته باشند كه اين خود نيز بحثي جداگانه مي طلبد).
خلاصه ديگر چشممان به جمال خانم فالگير روشن نشد تا اينكه ديروز مامانم را به مراسم روضه اش دعوت كرد. مامان هم بنده خدا چون بازديدش را پس نداده بود صرفا براي رفع تكليف به اين مراسم رفت.
عصر برايمان مهمان آمد. رفتم كه مادر را صدا بزنم. خانم هاي خوشكل سانتي مانتال گوش تا گو ش نشسته بودند و خانم روضه خوان با صدايي بي نهايت گوش خراش داشت روضه حضرت رقيه مي خواند. هوا بيرون در خيلي سرد بود و مجبور شدم داخل منتظر مادر بمانم در حالي كه از لحن نوحه خواني وصداي كريه و انكرالاصوات خانم روضه خوان و گريه هاي تصنعي خانم هاي شيك و خوش لباس و دختر خانم هاي مو مش كرده و مجلسي كه تظاهرو ريا كاري به وقيح ترين شكل ممكن از آن ساتع ميشد لرزه اي به مراتب بدتر از سرما به جانم افتاده بود. سعي كردم به سرعت اين صحنه را ترك كنم اما انرژي منفي مجلس حسين پارتي خانم فالگير هنوز توي تن و بدنم مانده بود. ياد بخشي از يكي از كتاب هاي دكتر شريعتي مي افتم كه خيلي سال پيش خوانده بودم كه مي پرسيد "كدام حسين؟"
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
این دنیا خیلی پیچیده شده یا من خرفت شدم؟
هوا سي درجه زير صفر است. چهارده شهر ايران گاز ندارند. چندين صد نفر آدم در راه ها از سرما مرده اند. نان در شهر هاي شمالي به قيمت چهارصد تومان به فروش مي رسد. تركمنستان گاز را به روز ايران بسته تا قيمتش را دو برابر كند. ايران قرار داد صدور گاز با هند پاكستان مي بندد. اين دنيا خيلي پيچيده شده يا من خرفت شدم؟
*
دماي تورنتو بالاي صفر است. اصفهان امروز به 20 درج زير صفر رسيده. زاينده رودمان يخ زده! امروز روي زاينده روز يخ زده راه رفتم!. روي زاينده رود خشك راه رفته بودم. سال خشكسالي. روي زاينده رود يخ زده هم راه رفتم. پرنده ها با اينكه هوا شايد از سيبري گرم تر نباشد و ماهي هايي كه احتمالا غذايشان بوده اند مرده اند، اما خوشحال به نظر مي رسند. تورنتو بالاي صفر، اصفهان 20 درجه زير صفر. اين دنيا خيلي پيچيده شده يا من خرفت شدم؟
*
رئيس محترم جمهمور امتحان هاي تمام دانشگاه ها را به خاطر" عزاداري امام حسين" تا اول بهمن كنسل كرده. ترم جديد بچه ها همان اول بهمن شروع مي شود. يعني دانشجو ها هم امتحان هاي ترم قبلي را مي دهند هم همزمان سر كلاسهاي ترم جديد مي نشينند." به خاطر عزاداري امام حسين". يكي به من بگويد اين دنيا خيلي پيچيده شده يا من خرفت شدم؟
سه شنبه هجدهم دی 1386
حجاب زنان. یک ابزار سیاسی
با ايجاد هر گونه تغيير سياسي، اولين چيزي كه در كشور ما دستخوش تغيير مي شود پوشش زنان است. ديروز سالگرد صدور فرمان كشف حجاب بود. فكر مي كنم همه ما چه رضا شاه را يك مصلح بزرگ براي كشور بدانيم چه او را فردي زورگو و ديكتاتور،همگي قبل از به ياد آوردن هر گونه تغييري كه وي در زير ساخت هاي مملكت ايجاد كرد، مثل آوردن راه آهن و آسفالت كردن جاده ها و دانشگاه و مدارس به سبك اروپايي و كارخانجات و صنايع جديد و تغيير سيستم بروكراسي كشور،اول هر همه همين تغيير لباس و كشف حجاب توي ذهنمان مي آيد. انگار اين وضع پوشش زنان است كه دماسنج تغييرات سياسي اين مملكت است. هميشه هم ثابت شده است كه اين رفتار هاي زورگويانه نتيجه عكس مي دهد و به اصطلاح صفرا مي افزايد. مثل هيمن كشف حجاب كه منجر به خانه نشين تر شدن زنان شد. عمه 90 ساله اي دارم كه مي گويد آن زمان جز براي حمام كردن ان هم در ساعات نيمه شب، و با هزاران ترس و لرز و پريدن از روي پشت بام همسايه ها و هزار ژانگولر بازي ديگر ، به هيچ عنوان از خانه خارج نمي شده اند. در صورتي كه فكر مي كنم تغيير فرهنگ مردم در دوره پهلوي دوم كه آهسته تر و ملاطفت آميز تر بود نتيجه بهتري مي داد و موفق شده بود حجاب را از سر درصد بيشتري از زنان بردارد، آن هم با انتخاب كامل خودشان. اما انقلاب و تغييرات پس از آن دوباره اين زور را به شكل ديگري بر زنان اعمال كرد تا بار ديگر پوشش زنان دماسنج تغييرات سياسي باشد. حتي تغييرات جزئي در حاكميت، مثل مثلا حادثه دوم خرداد هم توانست در پوشش زنان تغيير ايجاد كند. طرح هاي حجاب و امنيت اجتماعي در دولت اخير هم دوباره همين را تاييد مي كند. جالب كل كل اخير بين نيروي انتظامي و دولت در باره اين طرح است. سخن گوي دولت گفته اين طرح ربطي به دولت ندارد و قوه قضاييه آن را دستور داده و نيروي انتظامي هم مجري آن است. در حالي كه فرمانده نيروي انتظامي معتقد است اين طرح در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب و جزئيات آن در حضور شخص رئيس جمهورتاييد شده است. به نظر مي رسد اين طرح همچون فرزند حرام زاده است كه هيچ مردي حاضر نيست قبول كند پدر اوست. و جالب اينكه اگر تمام بخش هاي حاكميت با اين طرح مخالفند و حاضر نيستند مسئوليت آن را به عهره بگيرند و اخيرا مخالفت با آن را يك ابزار تبليغاتي براي انتخابات مي دانند، به چه علت اين طرح همچنان با شدت در شهر هاي ايران اجرا مي شود؟ حال اينكه اين سوال هميشه وجود دارد كه تا كي زنان بايد قرباني دستورالعمل هاي زورگويانه حاكمان درباره پوششان باشند؟
دوشنبه هفدهم دی 1386
دخترخاله خانم سیگنالهای همکاری شما را شنیدم! با تشکر و سپاس!
دوشنبه هفدهم دی 1386
آقای برف به خانه ات برگرد!!
آقاي برف لطفا برو اينجا نمون! آقاي برف لطفا به خانه ات برگرد! بذار رك و راست بهت بگم. ما اينجا از ديدن تو زياد خوشحال نمي شيم. يعني ممكنه همون لحظه اول با ديدنت هيجان زده بشيم اما بعد از چند ثانيه به بد بختي هايي كه با خودت مي آري كه فكر مي كنيم اين خوشحالي تو دلمون مي ماسه! آقاي برف تو براي ما سرگرمي نمي آري. فستيوال بازي هاي زميستاني نمي آري. مسابقه مجسمه هاي برفي نمي آري. آقاي برف سهم ما از تو ترافيكه، تصادفه، راه بندونه،... آقاي برف كافيه تو براي چند دقيقه تو يكي از شهراي ما بياي تا زمين لغزنده بشه، يه كاميون يه ذره رو آسفالت كه معمولا ليز و روغنه سر بخوره،بره تو جدول ،و با تموم حجمش همه خيابونو بگيره،و يك بيست و چهار ساعت طول بكشه تا اون خيابونو باز كنن. بازم بگم آقاي برف؟ آقاي برف اينجا كه جناب عالي تشريف اوردين جل و پلاستونو پهن كردين در وافع خشكي پهناوري است كه روي دريايي از نفت و گاز قرر گرفته ولي ما گازو تو مشعلا مي سوزونيم و از قرقيزستان گاز صادر مي كنيم و موقعش تشريف فرمايي سركار كه مي شه همونم قطع مي شه! آقاي برف زندگي در پاييخت ما به مدت دو روز تعطيل شده فقط چون گاز نداريم اونم به علت تشريف فرمايي سركار بوده. اين همه دليل كافي نيست تا جمع كني بري؟ آقاي برف، ممكنه ملت يه لحظه سرشونو بالا بگيرن و دونه هاي قشنگتو نگاه كنن و بگن خدايا شكرت، ولي وقتي همونه تو جاده هاي كوهستاني يا حتي همين اتوبان هاي جديدمون كه به دست مبارك فلان الدوله و يهمان السلطنه افتتاح شده گير كنن چي؟ وقتي مجبورن ماشينوشونو كه لابد هنوز كلي قسطشو بدهكارن ول كنن و جونشونو نجات بدن چي؟ آقاي برف برو بساطتو تو همون كانادا يا اسكانديناوي پهن كن. اونجا زباله رو مي سوزونن و باش گرما توليد مي كنن، يا حتي گاز فاضلابو،ولي مدرسه ها و دانشگاه ها و اداره هاشونو به خاطر نبودن گاز تعطيل نمي كنن. برو اونجا بيا كه مردم واقعا از نگاه كردنت لذت مي برن و به خاطر مسدود شدن جاده و بالا رفتن آمار تصادفات به خواهرو مادرت فحش نثار نمي كنن. برو اونجا بيا كه مردم مي تونن واقعا سرشونو بالا كنن واز ته دل بگن خدايا شكرت و شكلاي خوشكلتو كه هيچ دوتاييش شبيه هم نيست نگاه كنن. آقاي برف برو!
یکشنبه شانزدهم دی 1386
شنبه پانزدهم دی 1386
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
من دلم می خواد...
جمعه هفتم دی 1386
نظریاتی چند در باب هنر خوشنویسی
ديروز زشت ترين و بدترين مشق خطي را كه مي توانستم بنويسم با خود به كلاس بردم و با شرم و خجلت جلو استاد گرفتم تا برايم تصحيح كند.
-"اينقدر زشت نوشتم روم نمي شه نشونتون بدم!"
چند هفته است نمي رسم تمرين چنداني بكنم و از دست خودم عصباني ام. حتي يك بار تصميم گرفتم خط را كنار بگذارم و دست از سر اين هنر بردارم. استاد هم چند هفته اي است مي گويد "خانم علوي ديگه بايد قبول شي." خود استاد هم فكر كنم خسته شده از بس رفتم و آمدم و هيچ استعداد خاصي از خودم نشان ندادم. حساب مي كنم امسال دقيقا هفت سال است شاگرد او هستم. البته درست است كه پيوسته نرفته ام اما فكر كنم كودن ترين فرد روي زمين هم اگر هفت سال كلاس رفته بود تا حالا موفق شده بود مدرك ممتاز را بگيرد. متاسفانه در زندگي هاي ما هيشه اولين چيزي كه به بهانه هاي مختلف مثل درس و كنكور و غيره و ذلك از برنامه روزانه كنار گذاشته مي شود هنر است. خودم اين عدم درخششم را درخوشنويسي به علت كم كاري خودم مي دانستم . احتمالا آقاي معمار زاده هم از مادر كه متولد شده ايني كه الان هست نبوده. من هم با هفته اي دو ساعت تمرين نبايد انتظار داشته باشم به جايي برسم. البته گاهي اوقات دوست دارم خودم را توجيه كنم. خشايار مي گويد خط هنر نيست چون اگر به يك نفر توي آفريقا يا چين نشانش بدهي زيبايي آن را درك نمي كند. اما من مي گويم خط بيشتر از هر هنر ديگري هنر است! و يك هنر كاملا حسي و ادراكي و شهودي است. يعني رابطه متقابلي با حالات روحي آدم دارد. به بيان استاد معمارزاده خط خوب از دل مي آيد. يعني براي اينكه خوب خط بنويسي بايد دلت پاك باشد. و اين همان توجيهي است كه گفتم. خود را با اين بهانه كه دلم پاك نيست پس نمي توانم خوب خط بنويسم توجيه مي كنم! و شاهد مويد اين مطلب آنكه وقتي مرا حال خوش است، خطم هم بهتر مي شود. شايد اين نظريه در ابتداي امر براي توجيه تنبلي و كم كاري مناسب باشد اما اين سوال پيش مي آيد كه پس يعني آقاي معمارزاده كه خطش مهر نماز من است بايد دلش از همه ملت دنيا پاك تر باشد! يا مثلا استاد امير خاني كه رئيس تشكيلات انجمن است از همه خطاط هاي ايران دلش پاك تر است و به همين خاطر او را به اين سمت برگزيدند و بقيه استاد ها و خطاط هم به ترتيب پاك دلي در رتبه هاي بعدي قرار دارند! اصلا امتحان هايي كه انجمن در پايان هر دوره از هنر جوهايش هم مي گيرد در واقع امتحان پاك دلي است و رنكينگ خوش ،عالي ، ممتاز ،... هم در واقع همان رتبه بندي دل پاكي است، تكنيك و زيبايي خط تنها بهانه است!! يك بار هم نظريه اي درباره رابطه خوشنويسي با جنسيت مطرح كردم:" اصولا خانم ها خطاط هاي خيلي خوبي نيستند!" شاهد آنكه درتمام تشكيلات انجمن خوشنويسان در سرتاسر ايران شايد شمار استادان زن به تعداد انگشتان دست هم نباشد و در طول تاريخ هم هيچ خطاط زن برجسته اي نداريم. البته يكي بيايد بگويد در طول تاريخ زنان بيچاره در چه چيزي برجسته بودند كه در اين يكي نبودند؟ زنان بخت برگشته اي كه به قول دكترشريعتي رسالت وجودي شان شكم و زير شكم آقا بود، آيا مي توانستند نويسنده ،دانشمند، معمار،منجم، پزشك، يا هنرمند برجسته اي شوند كه حالا خطاط نبودنشان برايشان نقطه ضعف تلقي شود؟ شايد بگويم قوت دست مردانه براي خوشنويسي بهتر است. كه آقاي معمار زاده البته اين نظريه را تاييد نكرد. گفت اتفاقا خانم ها خيلي ظريف تر هستند. مثلا اينكه مي توانند روي پاشنه كفشي به قطر تقريبي يك سانت آنچنان بدوند كه كسي به گرد پايشان نرسد! پس مي توانند با دقت و ظرافت قلم را هم در دست بچرخانند...
مخلص كلام اينكه كليد حل مشكلات فقط تمرين است و بس. استاد آمارخل وضع معلوم الحالي داشتيم كه سر و ريختش به باغبان يا آبدارچي مي مانست و از صدقه سري به قدرت رسيدن دولت فخيمه نهم به مقام رياست دانشگاه يزد نايل گرديد. تكيه كلام ايشان ، كه آن را تنها را ه نمره گرفتن از درس آمار و موفق شدن در حل مسئله هاي آماري مي دانست دراين سه كلمه خلاصه شده بود:
"پركتيس ، پركتيس، اند پركتيس!"
بهتر آنكه من نيز دست از اين گونه خشكه نظريه پردازي ها بردارم و فقط به همان سه اصل بپردازم: پركتيس ،پركتيس ،اند پركتيس...

