پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
بینی از نوع نژاد آریایی!

یکی از مواردی که در جامعه ایرانی توجه پزشکان و روان شناسان را به شدت به خود جلب کرده، آمار رو به رشد جراحی های زیبایی مخصوصا جراحی بینی در میان زنان ایرانی است. به ویزه مقایسه این آمار با کشور های دیگر براین نگرانی ها می افزاید. بعضی از روان شناسان برای توجیه این مسئله می گویند چون زنان ایرانی به علت نوع پوشش اجباری، فقط قادر به نشان دادن زیبایی چهره خود هستند، زیبایی چهره برای آنها اهمیت بیشتری پیدا گرده و این آنها را به سمت جراحی های زیبایی بینی سوق می دهد. اما به نظر من بالا رفتن تعداد این جراحی ها در پسرهای ایرانی می تواند ناقض این سخن باشد.
البته به نظر من خیلی از افرادی که خود را به دست جراحان زیبایی می سپرند، بیشتر از جراحی پلاستیک به روان شناس نیاز دارند. در واقع خیلی از آنها بیشتر به علت های روانی از ظاهر خود ناراضی هستند. افزایش اعتماد به نفس شاید بتواند بیشتر مشکل آنها را با ظاهرشان حل کند.
ولی فکر می کنم پزشکان و کسانی که از بالا رفتن آمار جراحی بینی در ایران نگرانند و این آمار را با کشور های دیگر مقایسه می کنند نیزدر اشتباهند. چون ایرانی ها و شاید کلا خاور میانه ای ها، به علت فیزیک چهره خود بیشتر دارای انواع بینی های بزرگ، گوشتی، استخوانی و قوزدار هستند. یک نگاه به حجاری های تخت جمشید نیز این نکته را بیشتر ثابت می کند که ایرانی ها از عصر باستان دارای بینی های عقابی و بزرگ بودند! در حالی که سایر نژاد ها کمتر این مشکل را دارند(نژاد زرد آسیایی اغلب بینی های خیلی کوچک، نژاد سیاه بینی های پهن اما کوتاه، سفید پوستان اروپایی بینی های عروسکی سر بالای مورد پسند دختر خانمهای ایرانی، و...دارند).
بنابراین شاید نتوان گفت علت مبادرت زنان و دختران ایرانی به جراحی بینی توجه بیش از حد آنها به ظواهر و ناشی از نوعی وسواس است. شاید حتی مقایسه آمار ایران با سایر کشورها نیز صحیح نباشد. شاید چون آنها احتیاج کمتری به جراحی بینی دارند کمتر این کار را می کنند، نه چون کمتر به ظاهر خود اهمیت می دهند!
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
باز باران با ترانه...
هوای ابری برای کسی که در سرزمینی گرم و خشک و کم باران و در شهری کویری بزرگ شده، به تمام معنی یک نعمت است. البته علاقه من به هوای بارانی چیزی بیش از سانیامنتالیسم دخترهای ترشیده است. من واقعا و از صمیم قلب به هوای بارانی عشق می ورزیدم وزیر باران همه رنگ ها را جور دیگر می دیدم و تابش خورشید از پشت ابر را دارای زیبایی وصف ناپذیر می دانستم. فکر می کنم بیشتر ایرانی ها هم به همین ترتیب به هوای گرفته ابری علافه داشته باشند. چیزی درد فرهنگ ما هست که باران را نعمت خدا می پندارد و بر این باور است که اگر موقعی که باران می بارد آرزویی بکنی، ملک آمین از بالای سرت رد شده و آرزویت را برآورده می کند. باران آنقدر عزیز است که مردم کویر برای فروبارشش به "دعای باران" می روند...
اما همین ابر و باران در این طرف دنیا در نظر من عجیب چیز منفوری است!! از هوای بارانی و ابر های کلفتی که تمام طول اسمان را می پوشانند و باد تند منحوسی که سوز بدی با خود دارد، بیزارم.هر روز صبح چشم هایم را به این امید باز می کنم که از پنجره روبه رویم آبی آسمان را ببینم و آفتاب که در وسط آن می درخشد! اینجا دیگر هوای بارانی نمی تواند منبع الهام باشد، در این گوشه دنیا این می تواند خورشید باشد که چون گوهری گرانبها هر از گاهی دل مرمان را شاد می کند و در گوشه ای از آسمان می درخشد. آری این طرف دنیا، افتاب گاهی خودش را آفتابی می کند!با این دیدگاه شاید بتوان گفت شرایط جوی نیز یک فاکتور مهم در پرورش و پیدایش یک هنرمند و الهام بخشی به او باشد!

