یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
کودتا هم برید
"بریدن" اصطلاحی قدیمی است که برای زندانیان سیاسی، از دوره شاه گرفته تا دوره سیاه زندان های دهه 60، به کار می رفت، وقتی که زندانی تحت فشار شکنجه، اطلاعاتی را لو میداد یا از کرده خویش اظهار پشیمانی می کرد. اخیرا این اصطلاح را در تیتر اخبار و روزنامه ها، در رابطه با موضع گیری برخی از اصول گرایان می بینیم: محمد نوری زاد برید، عماد افروغ برید، بازجویان بهزاد نبوی، پس از آنکه نتوانستد اتهام انقلاب مخملین را به او نسبت دهند بریدند... این اصطلاح قدیمی اینجا کاربرد دیگری دارد. جای متهم و بازحو، و شیوه بازجویی عوض شده است. پس از یارکشی های درون سیستمی جمهوری اسلامی، با توجه به سنگین تر بودن کفه ترازو به نفع حلقه یاران هاشمی، و مهم تر از همه حمایت های مردمی از آنان، سران سابق اصولگرا، که به تندروی مشهور بودند، دیگر بر مواضع سرسختانه غلط خود پافشاری نمی کنند. مخصوصا پس از سخنان به جا و هوشمندانه هاشمی باید شاهد ریزش هر چه بیشتر نیروهای کودتا باشیم. توپ کودتا هر لحظه کم باد تر می شود. نهال سبز جنبش ایران کم کم به درختی ریشه دار تبدیل می شود. دیر نیست که تیتر بزنند: کودتا هم برید.
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
هاشمی بر سر دوراهی
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
http://www.mardikhakestari.blogfa.com/
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
اعترافات ن.ع
این نوشته طنز و این شوخی کوچک را تقدیم میکنم به دوست بسیار بسیار خوبم محسن کیانمهر
سرکار خانم نیلوفر علوی : نویسنده ، منتقد ادبی ، روزنامه نگار ، عضو فعال در بزرگترین Ngo های استان اصفهان ( طبیعت یاران ، انجمن زنان ، اندیشه جوان ، وحدت جوانان ایران زمین ) همکاری با رزونامه محلی همشهری کانادا. (اتاوا)
برگرفته از وبلاگ یک با یک برابر نیست
با توجه به اینکه این روزها بازار اعترافات داغ است و همه حتی خرمگس نشسته روی ا.ن هم دارند اعتراف می کنند، اینجانب هم لازم دانستم با توجه به افشاگری های عنصر معلوم الحال موسوم به م.ک که از اغتشاشگران دانشگاه آزاد واحد خمینی شهر می باشد، اعترافات زیر را به شرح زیر اعلام کنم!
اینجانب ن.ع که از طرف دوستان خود ملقب به دهن گشاد و مشنگ است، مدتی به کار شنیع همکاری با نشریه اینترنتی تخیلی همشهری کانادا نموده ام و از این کار ابراز ندامت می نمایم. البته این جانب پیش از این متاسفانه مفتخر به آشنایی با سردبیر سابق این نشریه مجازی بوده ام. ایشان یک بار منت را بر سر من تمام کرد و گفت با دست اندرکاران و مدیران فعلی این نشریه اینترنتی صحبت کرده و چند تا از نوشته های بهتر مرا برای ایشان ارسال نموده است تا در صورتی که مورد پسند واقع شوند، در این نشریه درج گردند (نقل به مضمون). این سردبیر سابق همچنین مرتبا به بنده اعلام می نمودند نوشته های وزینشان در این نشریه درج می گردد و هرگاه بنده از ایشان درخواست می نمودم آدرس یا به قول پاس دارندگان زبان پارسی تارنمای اینترنتی این نشریه را به بنده بدهند، ایشان مدام طفره می رفتند. بنابراین با توجه به اینکه قبلا اعلام شده بود این نشریه "اینترنتی" است، بنده اقدام به گوگلی کردن عنوان این نشریه، "همشهری کانادا"، نمودم. نتیجه به دست آمده بسیار جالب توجه بود و نشان می داد این نشریه در جایی به جز تخیل سردبیر سابق آن وجود ندارد! البته اینجانب خوشبختانه دیگر هرگز به دیدار این سردبیر سابق نایل نیامدم تا عدم وجود آن را به روی ایشان بیاروم، اما این اقدام ایشان برایم قابل درک بود چون اینجانب خودم هم در دوران کودکی دوستی تخیلی به نام "سابلا" داشتم، خواهر و برادرهای بزرگترم که در آن موقع روان شناسی اطفال نمی دانستند، و نمیدانستند بچه ها تا سن 4 سالگی فرق بین دروغ و واقعیت را تشخیص نمی دهند، مجسمه ای کوچک برای من خریدند و نام آن را سابلا گذاشتند تا دوست تخیلی من تجسمی از واقعیت به خود بگیرد! بنابراین می توانستم درک کنم که نشریه "همشهری کانادا" هم احتمالا در تخیل سردبیر سابق آن وجود داشته است!! البته می دانم که اگر خدای نکرده این سردبیر اسبق و سابق نوشته فعلی مرا بخواند، با ادبیات خاص خود احتمالا خواهد گفت "دختره بعد یه سال هنوز کونش سوخته که من محلش ندادم" (نقل به مضمون). اما آنچه بر غامض بودن این مسئله می افزاید اعلام همکاری من با این نشریه تخیلی از طرف عنصر معلوم الحالی به نام م. ک ملقب به متین است که مرا به این شک واداشت که نکند این نشریه در تخیل خود من هم وجود دارد؟! بنابراین من هم به تاسی از خواهر و برادر هایم، تصمیم گرفتم یک نشریه در کانادا به اسم همشهری کانادا راه بندازم تا هم تخیل سردبیر تخیلی سابق و مسبوق به حقیقت پیوسته باشد، هم اعترافات آن عنصر فوق الذکر در مورد این جانب خالی بندی نبوده باشد!
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
پیش بینی هایی که هرگز نمی کردیم
بیشتر از 5 سال پیش، احمد شیرزاد، نماینده صریح الهجه مردم اصفهان در مجلس ششم و استاد فرهیخته دانشگده فیزیک دانشگاه صنعتی اصفهان، به همراه رجبعلی مزروعی نماینده دیگر اصفهان و علی تاجرنیا نماینده مشهد، در جمع دانشجویان این دانشگاه حاضر شد و در سخنانی یکی از موانع پیش روی دموکراسی را وابسته بودن اقتصاد ایران به نفت، ذکر کرد. به زعم او مخالفت گروه تمامیت خواه با خصوصی سازی و کاهش وابستگی اقتصاد کشور به نفت، به این علت است که این جناج دوست دارد تمامی امکانات و منابع مالی در دست دولت باقی بماند تا مردم برای تکه ای نان، تا همیشه چشمشان به دست دولت باشد. چنین مردمی حق اعتراض مدنی ندارند و دولت در مقابل آنها پاسخگو نیست و هر موقع لازم بداند می تواند از حربه های اقتصادی برای سرکوب آنها استفاده کند.
در آن زمان که وی این سخنان را ایراد می کرد، کشور در آستانه انتخابات مجلس هفتم قرار داشت و جناح تمامیت خواه با رد صلاحیت گسترده نمایندگان مجلس ششم، رفته رفته بخش اعظمی از اصلاح طلبان را از حاکمیت بیرون می راند. اما اصلاح طلبان در آن موقع نمی توانستند پیش بینی کنند در آینده کشور دستخوش چه تحولاتی خواهد شد. آنان در حالی در انتخابات ریاست جمهوری نهم برای پیروزی مصطفی معین تلاش می کردند، که بخش اقتدار گرای حاکمیت، با کمک جزب پادگانی، کاندیدایی نه چندان معروف را از صندوق های رای بیرون آورد. تحریم گستره انتخابات توسط مردم، و بدنام بودن رقیب محمود احمدی نژاد در دور دوم، این شائبه را در ذهن مردم و تحلیل گران به وجود آورد که احمدی نژاد منتخب مردمی است که با شرکت در پای صندوق های رای، به فردی جدید و ناشناخته با شعار تغییر وضع موجود رای دادند. هنوز زود بود که مردم و اصلاح طلبان بتوانند روزهای آینده را پیش بینی کنند.
چهارسال زمامداری محمود احمد نژاد با افزایش بی سابقه قیمت نفت همراه بود. به عقیده تحلیل گران سیاسی، فراز و فرود های تاریخ معاصر ایران نشان داده است افزایش قیمت نفت با دموکراسی در ایران رابطه عکس دارد. به عبارتی هر گاه قیمت نفت پایین بوده، دولت خود را به مردم نیازمند تر حس کرده و سوپاپ های دموکراسی را باز کرده، و بلعکس هر گار مانند چهار سال زمامداری احمدی نژاد، با ثروت هنگفت ناشی از نفت روبه رو بوده، عرصه های اجتماعی و سیاسی را بر مردم تنگ تر کرده است. این به نوعی مهر تاییدی بر سخنان احمد شیرزاد است. با توجه به انحصاری بودن شرکت های نفتی در دست دولت و مخالفت دولت با خصوصی سازی در مقیاس های کلان، وابستگی و نیاز دولت به مردم هر چه کمتر شده و عرصه آزادی های مختلف کم و کمتر شده است.
اما این همه ماجرا نیست. احمدی نژاد و جریان های حامی آن، در این دوره چهار ساله، خیلی از پیش بینی هایی را که مردم و اصلاح طلبان نمی کردند، را کرده بودند. کسی آن موقع جریان عزل و نصب های ناگهانی و پی در پی احمدی نژاد را نمی دانست. به اعتراف آمار، احمدی نژاد اکثر استانداران و فرمانداران و کارکنان وابسته به شهرداری ها و استانداری ها و حتی افراد دارای پست های پایین تر را عزل کرد، چیزی که در تاریخ انقلاب بی سابقه بود. عزل پی در پی وزیران و معاونان وزارت خانه های مختلف و مشاوران، این سوال را به ذهن متبادر می کرد که مگر دایره تحمل این دیکتاتور کوچک چقدراندک است که تندرو ترین افراد موجود در همین حاکمیت، نظیر پورمحمدی نیز خارج از این دایره قرار می گیرند؟ احمدی نژاد با این عزل و نصب ها و انتخاب افرادی که از نظر فکری صد در صد به او نزدیکی دارند چه هدفی را دنبال می کند؟ افزایش تعداد غیرخودی ها و منتقدان، برای احمدی نژاد چه سودی دارد؟ چرا این تغییرات گریبان وزارتخانه های غیر سیاسی مثل اقتصاد را نیز گرفته است؟
تمام این پرسش ها، پس از انتخابات 22 خرداد پاسخ داده شدند: احمدی نژاد بر عکس اصلاح طلبان، از چهار سال پیش فکر چنین روزی را کرده بود. او پیش بینی می کرد که روزی برای سرکوب مردم به همه قوای خود احتیاج خواهد داشت و این قوا منحصر به وزارت کشور و نیروی انتظامی نبود. برای این سرکوب گسترده، احمدی نژاد و حزب پادگانی، به حمایت وزارتخانه های غیر سیاسی هم نیاز داشتند. به عنوان مثال، وزارت مخابرات یک وزارتخانه کاملا غیر سیاسی به نظر می رسد. در روز انتخابات و سه هفته بعد از آن، کل سیستم پیامک در کشور مختل شد، سیستم تلفن همراه در بعضی از نقاط و بعضی از ساعات، به تناوب قطع و وصل می شد، پهنای باند اینترنت به یک دهم کاهش یافت، سیستم های تلفن به خارج از کشور مختل شد، دستگاه های ایجاد پارازیت در شهرها و محله ها نصب گردید. احمدی نژاد برای چنین اقداماتی نیاز به وزیر مخابراتی کاملا همسو با خویش داشت. بنابراین، فقط انحصاری بودن درآمد های نفتی نیست، که مانع سد دموکراسی است، اینجا حتی عدم وجود شرکت های مخابرات خصوصی، همانند آنچه در کشورهای خارجی هست، و انحصاری بودن خدمات مخابراتی در دست دولت، هم می تواند عاملی برای سرکوب مردم باشد. یک مثال دیگر الزام آمبولانس های حامل مجروحان، به انتقال آنان به بیمارستان های سپاه، و یادداشت نام و مشخصات کامل آنان است. وزارت بهداشت نیز یک وزارتخانه غیر سیاسی به نظر می رسد. ممانعت از چاپ روزنامه های مخالف از جانب وزیر فرهنگ، شانه خالی کردن وزیر علوم از زیر بار مسئولیت حمله وحشیانه لباس شخصی ها به کوش دانشگاه، تبدیل کردن مدارس به بازداشتگاه به علت پر بودن زندان ها توسط وزیر آموزش و پرورش، همگی مثال هایی از یکپارچگی کامل این دولت برای مقابله با جریان های خودجوش مردم و سرکوب جنبش آنان بوده و شاهدی بر این مطلب است که دولت برای مقابله با مردم، از مدت ها پیش فکر چنین روزهایی را کرده و بر کلیه تمهیدات لازم را اندیشیده است. ابزار های نوین کودتا، نه همچون کودتای 28 مرداد، عده ای اراذل و اوباش و زنان بدکاره، که استفاده از تکنولوژی های مدرن و سیستمی کاملا یک دست برای مقابله با خواست مردم است. تنها چیزی که به نظر می رسد دارودسته احمدی نژاد به آن نیندیشیده بودند این است که مردم همیشه یک گام از آنها جلو ترند. به عبارتی شکار همیشه از شکارچی باهوش تر است و استراتژی های دفاعی پیشرفته تری دارد. رفتارهای هوشمندانه مردم، و بلوغ سیاسی جوانان معترض، و ارائه راهکارهای مبتکرانه و مسالمت آمیز مبارزه منفی با کودتاچیان، نظیر تحریم کالاهای تبلیغ شده از صدا و سیما، استفاده از وسایل پر مصرف برقی برای ایجاد نوسانات برقی در ساعات پخش برنامه های تلوزیونی مضحک اعتراف و سخنرانی های رئیس دولت کودتا، دیوار نویسی و سایر کارهایی که باعث استهلاک قوای کودتا می شود، تحریم پیامک و سایر خدمات مخابراتی، آموزش کمک های اولیه برای مجروحان، و توصیه های ایمنی و سلامتی لازم هنگام شرکت در تظاهرات و مواجهه با گاز اشک آور از طریق سایت های اینترنتی و وبلاگ ها، و نیز اقداماتی نظیر امضای طومار "احمدی نژاد رئیس جمهور من نیست" توسط ایرانیان خارج از کشور، اقدامات هوشمندانه ای است که دولت هرگز پیش بینی نمی کرد در مصاف با مردم با آنها رو به رو شود. مبارزات مردم اکنون به مرحله خطیری رسیده است. باید نشست و دید جوانان ایران زمین با نیروی فکر و ابتکار خود پیروز خواهند شد یا اقتدارگرایان با نیروی زور و چماق و اسلحه.
سه شنبه شانزدهم تیر 1388
ما و دشمنی با ضریب هوشی در حد هویج پخته
به سایت گ-ر-د-ا-ب سر بزنید. خیلی جالبه. عکس یه سری به قول خودشون اغتشاش گرو گذاشته، نوشته لطفا مردم کمک کنن اینا رو شناسایی کنیم! . از یه سری عکس های خیلی معروف این روزها استفاده کرده و اول و آخر عکس ها رو سانسور کرده. مثلا یکی شون عکس خیلی معروف یه پسری است که دستش تیر خورده و زخمیه، این سایت فقط عکس صورتش رو گذاشته!! معلوم نیست این چه اعتشاش گریه که خودش زخمی شده!!


یکی شون هم عکس خیلی معروف پسریه که یه نیروی پلیس وظیفه رو بغل کرده و نمی ذاره مردم خشمگین بهش آسیب بزنن! اتفاقا این عکس هم به عنوان نماد مردم با فرهنگی که حتی نمی ذارن به پلیس سرکوبگر هم آسیب برسه خیلی معروف شد.
برای رد گم کردن هم عکس چند تا پیرمرد و یک خانم میانه سال جا افتاده رو هم بین عکس اغتشاش گرا گذاشته که باید شناسایی بشن!! فکر کنین نوه این خانم یهو بره تو این سایت و مادر بزرگشو جزاعتشاش گرا ببینه!

به نظر می رسه دشمن صرفا برای اینکه از ما، که داریم چماق به دستا و تروریست ها رو نفر به نفر شناسایی میکنیم و مدارک غیر قابل انگاری از اونا ارائه می کنیم، کم نیاره در حال درست کردن این جفنگیاته. ما باید واقعا خوشحال باشیم. چون ضریب هوشی مون از دشمنامون به شدت بیشتره و نباید شک داشته باشیم که دیر یا زود پیروزی با ماست.
شنبه ششم تیر 1388
They don't care about us
من نه خیلی موزیک بازم و نه fanمایکل جکسون، و کلا در شرایطی که خواهر و برادران عزیزمان زیر رگبار گلوله جان می دهند، خبر فوت ناگهانی مایکل جکسون خیلی متاثر کننده به نظر نمی رسد، مخصوصا اینکه در این سال های آخر او هم از شکل و شمایل آدمیزاد برگشته بود و هم شهرت و محبوبیت خود را تا حد زیادی از دست داده بود. اما آنچه که مایکل جکسون را مهم می کند و خبر فوت او را، بعد از دو هفته که اخبار ایران در صدر همه خبرگزاری های مهم دنیا قرار داشت، به خبر اول تبدیل می کند، مرگ یک موزیکدان مبتکر بود که کارهای نوآورانه اش همچنان می تواند او را در صدر قرار دهد. شکستن رکورد هایی که او در طول تاریخ از فروش آثارش به جا گذاشته، به راحتی امکان پذیرنیست. موزیک ویدئوهای پرخرج با داستان های جذاب و شیوه رقص خاص او، از او مجموعه ای مبتکر می ساخت که در آن زمان بی نظیر بود، و همچنین شاید او نخستین کسی بود که اشعار اعتراضی با مضامین اجتماعی، را وارد موسیقی پاپ و راک کرد. راهی که بعدا اخلاف او به شکل موسیقی رپ اعتراضی در پیش گرفتند، شاید ادامه همان شعرهای او در حمایت از سیاهان و ساختن دنیایی سرشار از برابری و صلح و آرامش باشد. البته نباید فراموش کرد که یکی از عوامل شهرت مایکل جکسون، حاشیه های زیاد پیرامون زندگی او، از جمله سفید شدن تدریجی رنگ پوست او بود. به هر حال مایکل جکسون، که شاید اگر او را سلطان پاپ بنامند، حرفی به گزافه نگفته اند، امروز از دنیا رفت. او قهرمان سال ها نوجوانی و جوانی خیلی از پسران و دخترانی بود که امروز در خیابان های ایران فریاد می زنندThey don’t really care about us.

